|
ترين ها يا بهترين ها؟![]()
مهربانترين
با وفاترين
دوست شما در كدام ترين قرار دارد و اصلا خود شما در كدام ترين هستيد؟![]()
پرحرف ترين
كم حرف ترين
....
براي يافتن اينكه خود و دوست تان در كدام ترين جاي داريد به ترين هاي 2 سري بزنيد! و نظر بدهيد! با ديدي منصفانه و با اسم اصلي خود و نه با اسم هاي شيطون، ناقلا، 85ي، يانگوم، بانو چويي و تمام اسم هايي كه در ترين هاي قبلي خلق شد.
شايد اين ترين ها هم به خاطره اي چون ترين هاي قبلي تبديل شود و تنها با خواندن آن به ياد روزهاي باهم بودن بيفتيم.
اين آسمان غم زده غرق ستاره هاست.."
۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید .
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .
4.سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید .
انگشت شصت نمایانگر والدین است.
انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .
سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
انگشت دوم ( انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم ( همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم ) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
انگشت شصت نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .
عجب رسمي رسم زمونه.خونمون عيدا پر مهمونه. ميرن مهمونا از اونا فقط آشغال ميوه به جا مي مونه.كجاست اون كيوي؟كجا رفت اون موز؟ خدا مي دونه!جعبه خالي شيريني هنوز گوشه طاقچه پيش گلدونه. عطرش پيچيده تا آشپزخونه شيرينيش كجاست؟ خدا مي دونه! ميرن مهمونا از اونا فقط جعبه خالي به جا مي مونه! از بس خونه رو به هم مي ريزن.آدم مثل اسب! تو گل مي مونه.يكي نيست بگه خدا وكيلي جاي پوسته پسته توي قندونه؟
سال نومبارك![]()
کجایید همکلاسی ها؟
امتحانات که تمام شد( حالا این که چقدر بد، بماند...
)
لطفا به سوالات پاسخ دهید و سپس جواب ها را در قسمت نظر دهید بنویسید ...
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
جواب سوالات را طی دو هفته ی آینده در وبلاگ خواهم گذاشت.
نمیدانم همکلاسیهای آن روزهایم، این خاطره را به یاد دارند یا نه، اما هر سال نزدیک روز دانشجو که میشویم، این خاطره، شیطنتها و امیدهای دوران دانشآموزی را برایم تداعیمیکند...
فروردين 85 بود.دورهي پيش دانشگاهي. رياضيات گسسته داشتيم؛ رسيده بوديم به مبحث همنهشتي ها¹. دبيرمربوطه ـکه من آقاي گسسته ميخوانم شانـ ، خواستند مثالي براي ما بزنند، تا مورد استفاده ي همنهشتيها را بهتر درک کنيم.
روي تابلو نوشتند :
فرض کنيد اول فروردين 1385 سهشنبه باشد؛ حساب کنيد که...
نگاهي به کلاس انداختند و گفتند: روز دانش آموز، 13 آبانه ديگه؟ و بدون اين که منتظر جواب بمانند، به نوشتن ادامه دادند:
حساب کنيد که 13 آبان 1385 چندشنبه است.
گفتم: ببخشيد... آقاي گسسته نگاهي کردند ومن ادامه دادم: 13 آبان 85 که ما ديگر دانشآموز نيستيم؛ دانشجوشدهايم. بايد حساب کنيم ببينيم 16 آذر چندشنبه است. همهمهای شد در کلاس. سرشار از امید و اعتمادبهنفس. يکصدا شديم که نه ما 13 آبان را حساب نميکنيم. نتيجه اين که صورت ِمساله عوض شد و ما با کمکِ همهنشتي دريافتيم که 16 آذر 85 پنجشنبه است. شادمانه ميخنديديم و سرخوشانه پيشبيني ميکرديم که روز دانشجو کجاييم و چه مي خوانيم. و ته دلمان خدا خدا ميکرديم که اين 16 آذر که ميآيد دانشجو باشيم و .... خیلیهامان بوديم. هرچند اگر هم نبوديم، کليت قضيه به هم نميخورد و 16آذر 1385 همان پنجشنبهاي بود که ما حساب کردهبوديم.
حرف دیگری نیست. به جز زمزمهی گاه و بیگاه شعری از سید حسن حسینی:
شاعری
وارد دانشکده شد
دم در
ذوقش را
به نگهبانی داد
با این همه دانشجو روزت مبارک... وامید که شایستهی این نام باشیم.
پی نوشت1: تعريف فرض ميکنيم m يک عدد طبيعي باشد، دو عدد صحيحa وb را به پيمانهي m همنهشت گويند هرگاه a - b مضرب m باشد، يعني a - b برm تقسيمپذير باشد.
مسائلي از قبيل روزهاي هفته، ساعت و ماه که حالت گردشي داشته و با افزودن عدد ثابتي (7 روز، 24 ساعت، و يا 12 ماه) به وضعيت و شرايط قبلي برميگردند، به عنوان مثالهايي عملي از نظريهي همنهشتي هستند که در اوايل قرن نوزدهم به وسيلهي گاوس معرفي شد.
۲-انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. ![]()
۳-بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.
۴-در تاریخ جهان به زیرکی معروفی
۵-بهشتم که زیر پای امثال شماست
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:
- خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟
- ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟
لحظه های قشنگیه. امیدوارم همه ی ما بتونیم بهترین بهره را از این ماه عزیز ببریم.

التماس دعا
انگاه المیترا گفت: با ما از عشق سخن بگو .
پیامبر سر براورد و نگاهی به مردم انداخت و با صدایی ژرف و رسا گفت :
هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید . هر چند راه او سخت و ناهموار باشد .
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید .
هر چند که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند .
و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید .
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند .
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز میکشد .
و چنانکه شما را می رو یا ند شاخ و برگ شما را هرس میکنند .
و چنانکه تا بلند ای درخت وجود تان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در افتاب میرقصند نوازش میکند .
اما اگر شما عاشقید و ارزو یی می جویید :
ارزو کنید که ذوب شوید و هم چون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب اواز می خواند .
ارزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید .
ارزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت شادی بر خاک ریزد .
ارزو کنید سپیده دم بر خیزید و بالهای قلبتان را بگشایید و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق
به شما عطا شده است .
ارزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید .
ارزو کنید شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز ایید و به خواب روید با دعایی در دل برای معشوق و اوازی بر لب در ستایش او
جبران خلیل جبران