تبليغاتX
دانشجویان آمار ورودی85 دانشگاه اصفهان

۱. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید .

 


 

3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .
 

4.سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید .

 


 

انگشت شصت نمایانگر والدین است.
 

انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
 

به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
 

5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .
 

سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
 

انگشت دوم ( انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
 

آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
 

این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند.
 

 

 

 

6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

 

7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم ( همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم ) را از هم باز کنید.

 

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.

به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

 

انگشت شصت نشانه والدین است .

انگشت دوم خواهر و برادر .

انگشت وسط خود شما .

انگشت چهارم همسر شما .

و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .


لينك ثابت نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 12:49 توسط ::راضیه صالحی::


عجب رسمي رسم زمونه.خونمون عيدا پر مهمونه. ميرن مهمونا از اونا فقط آشغال ميوه به جا مي مونه.كجاست اون كيوي؟كجا رفت اون موز؟ خدا مي دونه!جعبه خالي شيريني هنوز گوشه طاقچه پيش گلدونه. عطرش پيچيده تا آشپزخونه شيرينيش كجاست؟ خدا مي دونه! ميرن مهمونا از اونا فقط جعبه خالي به جا مي مونه! از بس خونه رو به هم مي ريزن.آدم مثل اسب! تو گل مي مونه.يكي نيست بگه خدا وكيلي جاي پوسته پسته توي قندونه؟

سال نومبارك


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 9:46 توسط ::اکرم سلطانی::



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 13:35 توسط ::::


سلام. یک سال گذشت از  روزی که این وبلاگ متولد شد...

کجایید همکلاسی ها؟
امتحانات که تمام شد( حالا این که چقدر بد، بماند...)


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 23:59 توسط ::دانشجویان آمار::


یک عکس خانوادگی لو رفته خیلی خفن برای شما!


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387ساعت 20:25 توسط ::راضیه صالحی::



لينك ثابت نوشته شده در جمعه 27 دی1387ساعت 20:38 توسط ::راضیه صالحی::


                          

لطفا به سوالات پاسخ دهید و سپس جواب ها را در قسمت نظر دهید بنویسید ...


مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
 
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
 
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
 
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
 
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
 
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

جواب سوالات را طی دو هفته ی آینده در وبلاگ خواهم گذاشت.


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 15:37 توسط ::علی معینی::



ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 15:13 توسط ::علی معینی::


نمی‌دانم هم‌کلاسی‌های آن روزهایم، این خاطره  را به یاد دارند یا نه، اما هر سال نزدیک روز دانشجو که می‌شویم، این خاطره، شیطنت‌ها و امیدهای دوران دانش‌آموزی را برایم تداعی‌می‌کند...

 

فروردين 85 بود.دوره‌ي پيش دانشگاهي. رياضيات گسسته داشتيم؛ رسيده بوديم به مبحث هم‌نهشتي ها¹. دبير‌مربوطه  ـ‌که من آقاي گسسته مي‌خوانم شان‌ـ ، خواستند مثالي براي ما بزنند، تا مورد استفاده ي هم‌نهشتي‌ها را بهتر درک کنيم.

روي تابلو نوشتند :

فرض کنيد اول فروردين 1385 سه‌شنبه باشد؛ حساب کنيد که...

نگاهي به کلاس انداختند و گفتند: روز دانش آموز، 13 آبان‌ه ديگه؟ و بدون اين که منتظر جواب بمانند،  به نوشتن ادامه دادند:

حساب کنيد که 13 آبان 1385 چندشنبه است.

گفتم: ببخشيد... آقاي گسسته نگاهي کردند ومن ادامه دادم: 13 آبان 85 که ما ديگر دانش‌آموز نيستيم؛ دانشجوشده‌ايم. بايد حساب کنيم ببينيم  16 آذر چندشنبه است. همهمه‌ای شد در کلاس. سرشار از امید و اعتماد‌به‌نفس. يکصدا شديم که نه ما 13 آبان را حساب نمي‌کنيم. نتيجه اين که صورت ِمساله عوض شد و ما با کمکِ هم‌هنشتي دريافتيم که 16 آذر 85 پنجشنبه است. شادمانه مي‌خنديديم و سرخوشانه پيش‌بيني مي‌کرديم که روز دانشجو کجاييم و چه مي خوانيم. و ته دلمان خدا خدا مي‌کرديم که اين 16 آذر که مي‌آيد دانشجو باشيم و .... خیلی‌هامان بوديم. هرچند اگر هم نبوديم، کليت قضيه به هم نمي‌خورد و 16آذر 1385 همان پنجشنبه‌اي بود که ما حساب کرده‌بوديم.

حرف دیگری نیست. به جز زمزمه‌ی گاه و بی‌گاه شعری از سید حسن حسینی:

شاعری

وارد دانشکده شد

دم در

ذوقش را

به نگهبانی داد

                                                         

با این همه دانشجو روزت مبارک...  وامید که شایسته‌ی این نام باشیم.

 

پی نوشت1: تعريف   فرض مي‌کنيم m يک عدد طبيعي باشد، دو عدد صحيحa  وb  را به پيمانه‌ي m هم‌نهشت گويند هرگاه a - b مضرب m باشد، يعني a - b برm تقسيم‌پذير باشد.

مسائلي از قبيل روزهاي هفته، ساعت و ماه که حالت گردشي داشته و با افزودن عدد ثابتي (7 روز، 24 ساعت، و يا 12 ماه) به وضعيت و شرايط قبلي برمي‌گردند، به عنوان مثال‌هايي عملي از نظريه‌ي هم‌نهشتي  هستند که در اوايل قرن نوزدهم به وسيله‌ي گاوس معرفي شد.


لينك ثابت نوشته شده در شنبه 16 آذر1387ساعت 0:11 توسط ::شمس کیا::



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 15:44 توسط ::وحید عندلیب::



ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 11:8 توسط ::علی معینی::


اگرکسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت , دلگیر مباش ،نه تو گنهکاری نه او  دلش برای پذیرش مهربانی تنگ است, گناه از او نیست , تو هم با تمام مهربانیت زیبا ترین معصوم دنیایی , پس خود را گنهکار نبین من عیسی نامی می شناسم ده بیمار در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت من خدایی می شناسم ابر رحمتش به عمر زمین و زمان بارید , یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر می گویند , پس چرا می پنداری بهتر از آنچه عیسی و خدای عیسی را سپاس گفتند از تو برای مهربانیت قدر دانی می کنند . پس از ناسپاسیشان نرنج اما برای شادی دلشان بکوش که با مهربانی روح تو آرام می گیرد, تو با مهرت پر و بال می گیری , خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد. دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند تو به پاس زیبایی عشق , عشق بورز ...


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 23:47 توسط ::گلناز قاسم پیوندی::




شخصیتت کودومه ؟؟؟؟فکر میکنی من چه طورم؟؟؟؟


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 21:54 توسط ::راضیه صالحی::


۱-خوب می تونی نقش بازی کنی.

۲-انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. thumbs up

۳-بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.

۴-در تاریخ جهان به زیرکی معروفی

۵-بهشتم که زیر پای امثال شماست


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 22:11 توسط ::راضیه صالحی::


      

 


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:46 توسط ::::


يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل   طلايى انداخت و گفت:

 -  خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

- ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت   و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد   كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

 


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 12:22 توسط ::::


سلام

لحظه های قشنگیه. امیدوارم همه ی ما بتونیم بهترین بهره را از این ماه عزیز ببریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

التماس دعا


لينك ثابت نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت 18:34 توسط ::شمس کیا::


انگاه المیترا گفت: با ما از عشق سخن بگو .

پیامبر سر براورد و نگاهی به مردم انداخت و با صدایی ژرف و رسا گفت :

هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید . هر چند راه او سخت و ناهموار باشد .

و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید .

هر چند که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند .

و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید .

هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند .

زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز میکشد .

و چنانکه شما را می رو یا ند شاخ و برگ شما را هرس میکنند .

و چنانکه تا بلند ای درخت وجود تان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در افتاب میرقصند نوازش میکند .

همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و ان ها را که به زمین چسبیده ا ند را تکان میدهد

اما اگر شما عاشقید و ارزو یی می جویید :

ارزو کنید که ذوب شوید و هم چون جویباری باشید که با شتاب می  رود و برای شب اواز می خواند .

ارزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید .

ارزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت شادی بر خاک ریزد .

ارزو کنید سپیده دم بر خیزید و بالهای قلبتان را بگشایید و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق

به شما عطا شده است .

ارزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بیاندیشید .

ارزو کنید شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز ایید و به خواب روید با دعایی در دل برای معشوق و اوازی بر لب در ستایش او

 

جبران خلیل جبران

 

 


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 19:45 توسط ::::


                   

 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 10:36 توسط ::::


دلم برای تو یک ذره هم نمی سوزد
چرا که پشت نگاهت پر از شکیبایی است
...

تو سرزمینی که زندگیش عُق ِ , مرگ حَق ِ , به چه حقی مردی آقای خسرو شکیبایی
اینجا چه هوای بی شرمی داره , یه روز صبح پا می شی می بینی قلبت هم جلوت ایستاده
لعنت به هر چی ایستادگیه
تو بازیگر خوبی نیستی آقای خسرو شکیبایی , انقدر بد که وقتی سناریوی مرگ رو بازی می کنی هیچکسی باورش نمی کنه
کات , پاشو , پاشو مرد از اول می گیریم

منبع


لينك ثابت نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 12:7 توسط ::شمس کیا::


پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردندسپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...

 


لينك ثابت نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 16:13 توسط ::گلناز قاسم پیوندی::


پاسداشت حرمت پدر وظیفه هر فرزندی است. به همه پدران سلام می کنم و برایشان آرزوی طول عمر دارم. به پدر خودم نیز ادای احترام می کنم.

بیایید  نه فقط امروز بلکه همیشه قدر دان پدران باشیم ..مبادا که فردا خیلی دیر باشد .

                      

 


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 1:9 توسط ::علی معینی::


 

سالروز ولادت مولود کعبه ، امام شفقت و مهربانی ،امام حق ولی الله اعظم مولی الموحدین امام علی (ع) و سال روز روز پدر بر همه شیعیان ان حضرت تهنیت و مبارک باد .

 

مژده به یک سو شد و درب حرم باز شد

حریم بیت اللهی جلوه گه راز شد

نور علی زان میان بر همه افاق شد

زهره به رقص امد و کوه در اواز شد

غریو تکبیر خاست ارض و سما شاد شد

زبان کروبیان به حمد حق باز شد

قلب ابوطالب و فاطمه خوشحال شد

فاطمه بنت اسد صاحب ان ناز شد

 

هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد

مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد

 

 


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 10:40 توسط ::::


 


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:15 توسط ::::



ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 22:40 توسط ::وحید عندلیب::